خلاقیت و نوآوری در آموزش و پرورش
هر فردي مجموعهاي از موهبتهاي الهي تحت عنوان استعدادهاي بالقوه است. به فعليت رساندن آنها، در گروي شناخت آنها، شناخت روشهاي پرورش آنها و در نهايت پرورش آنها است. اما آيا اين امر كافي است؟ اگر ما به تنهايي زندگي ميكرديم، شايد كافي ميبود اما در يك زندگي اجتماعي، به فعليت رسيدن استعدادها براي تحقق نوآوريها و حل مسايل اجتماعي در جهت ايدهآلهاي مكاتب مختلف فكري معنا پيدا ميكند. از اين منظر جامعه در انتظار بروز نوآورانه استعدادهاي در هم تنيده است و اين ممكن نيست مگر شايستگيهايي را براي بروز نوآورنه استعداد خود در كنار استعداهاي ديگر كسب كرده باشيم. دو بازوي «استعداد پرورش يافته» و «شايستگي كسب شده» نيز تنها زماني در جامعه مؤثر واقع خواهند شد كه فرد «بصيرت» و «اهتمام» لازم براي نوآوري و حل مسايل جامعه را دارا باشد. اين دو به ارزشها و باورهاي ساخته شده در ذيل جهانبيني هر فردي باز ميگردد. خوشبخت فردي كه ارزشها و باورهاي خود را از يك جهانبيني قوي و پايدار وام گرفته باشد.
هوش يك مفهوم انتزاعي است و به زبان بسيار ساده، ظرفيتي از مجموعه توانمنديهاي ذهني و جسمي انسان تعريف ميشود. هوش در دو قالب هوش شناختي (IQ) و هوش هيجاني (EQ) دستهبندي ميشود. دانشمندان هوش شناختي هر فرد را ذاتي، ثابت و تقريباً غيرقابل تغيير و هوش هيجاني را اكتسابي، فراگرفتني و قابل تغيير ميدانند. در هوش شناختي، توانمنديهاي ذهني و جسمي فرد مورد توجه قرار ميگيرد در حاليكه در هوش هيجاني، چگونگي تعامل آن با محيط و افراد مورد توجه است. دانشمندان مختلف، با توجه به ديدگاهها و تجربيات خود، دستهبنديهاي متفاوتي از هوش شناختي ارايه كردهاند. براي مثال آقاي گاردنر، هوش شناختي را به 8 دسته، زباني(كلامي)، موسيقياي، منطقي ـ رياضي، فضايي، بدني ـ جنبشي، طبيعتگرايانه، درك ديگران(ميان فردي) و درك خود(درون فردي)، طبقهبندي كرده است. اين دستهبنديها چه كمكي به ما ميكند؟ افرادي كه اين دستهبنديها را ارايه كردهاند عموماً روشهايي را براي سنجش هوش شناختي در انسانها نيز ارايه دادهاند. گاهي اين روشهاي سنجش، بهره هوش را به طور كلي اندازهگيري ميكنند و برخي ديگر حتي قادرند ميزان بهره هر يك از طبقهبنديهاي ارايه شده را نيز اعلام نمايند. با اين مقدمه فردي كه تحت سنجش قرار ميگيرد بايد بتواند:
ميزان هوش بهر را بشناسد. معمولاً هوش بهر بالاتر از 140 را تحت عنوان تيزهوشي و هوشبهر بين 90 تا 110 را نرمال ميدانند.
امكان موفقيت خود را در هر يك از طبقهبنديهاي محاسبه شده درك كرده و زمينه بكارگيري بيشتر از هوش خود را فراهم آورد.
در آخرين دستهبنديها، تيزهوشي به 11 مورد تقسيم شده است. اين 11 مورد عبارتند از:
تيزهوشي تحصيلي؛
تيزهوشي خلاق؛
تيزهوشي حركتي و جنبشي؛
تيزهوشي رهبري؛
تيزهوشي اجتماعي؛
تيزهوشي رياضيات؛
تيزهوشي علوم پايه؛
تيزهوشي هنري؛
تيزهوشي استثنايي دو دامنه؛
تيزهوشي نهفته؛
تيزهوشي مركب.
اما در خصوص هوش هيجاني، معمولاً سعي ميشود با شناخت روشهاي «تفكر»، «كشف و حل مساله»، «برقراري ارتباط» و ... هوش هيجاني را در خدمت هوش شناختي به كارگرفت.
اگرچه هوش، مفهومي است كه تا حدودي امكان بهرهمندي از ظرفيتها و توانمنديهاي دروني افراد را مهيا ميسازد اما برخي ديگر معتقدند كه هوش عامل خوبي براي شناسايي و هدايت افراد نيست. اين افراد عموماً استعداد را عامل بهتري در مسير سنجش و هدايت انسانها ميداند. استعداد ناظر به يك توانمندي بيروني است و به عدد افراد روي زمين متفاوت است. شكل زير برخي از وجوه موثر در تربيت انسان نوآور را نشان ميدهد.
گامهاي كلان براي تربيت خود در مسير نوآوري
ادامه نوشته
هوش يك مفهوم انتزاعي است و به زبان بسيار ساده، ظرفيتي از مجموعه توانمنديهاي ذهني و جسمي انسان تعريف ميشود. هوش در دو قالب هوش شناختي (IQ) و هوش هيجاني (EQ) دستهبندي ميشود. دانشمندان هوش شناختي هر فرد را ذاتي، ثابت و تقريباً غيرقابل تغيير و هوش هيجاني را اكتسابي، فراگرفتني و قابل تغيير ميدانند. در هوش شناختي، توانمنديهاي ذهني و جسمي فرد مورد توجه قرار ميگيرد در حاليكه در هوش هيجاني، چگونگي تعامل آن با محيط و افراد مورد توجه است. دانشمندان مختلف، با توجه به ديدگاهها و تجربيات خود، دستهبنديهاي متفاوتي از هوش شناختي ارايه كردهاند. براي مثال آقاي گاردنر، هوش شناختي را به 8 دسته، زباني(كلامي)، موسيقياي، منطقي ـ رياضي، فضايي، بدني ـ جنبشي، طبيعتگرايانه، درك ديگران(ميان فردي) و درك خود(درون فردي)، طبقهبندي كرده است. اين دستهبنديها چه كمكي به ما ميكند؟ افرادي كه اين دستهبنديها را ارايه كردهاند عموماً روشهايي را براي سنجش هوش شناختي در انسانها نيز ارايه دادهاند. گاهي اين روشهاي سنجش، بهره هوش را به طور كلي اندازهگيري ميكنند و برخي ديگر حتي قادرند ميزان بهره هر يك از طبقهبنديهاي ارايه شده را نيز اعلام نمايند. با اين مقدمه فردي كه تحت سنجش قرار ميگيرد بايد بتواند:
ميزان هوش بهر را بشناسد. معمولاً هوش بهر بالاتر از 140 را تحت عنوان تيزهوشي و هوشبهر بين 90 تا 110 را نرمال ميدانند.
امكان موفقيت خود را در هر يك از طبقهبنديهاي محاسبه شده درك كرده و زمينه بكارگيري بيشتر از هوش خود را فراهم آورد.
در آخرين دستهبنديها، تيزهوشي به 11 مورد تقسيم شده است. اين 11 مورد عبارتند از:
تيزهوشي تحصيلي؛
تيزهوشي خلاق؛
تيزهوشي حركتي و جنبشي؛
تيزهوشي رهبري؛
تيزهوشي اجتماعي؛
تيزهوشي رياضيات؛
تيزهوشي علوم پايه؛
تيزهوشي هنري؛
تيزهوشي استثنايي دو دامنه؛
تيزهوشي نهفته؛
تيزهوشي مركب.
اما در خصوص هوش هيجاني، معمولاً سعي ميشود با شناخت روشهاي «تفكر»، «كشف و حل مساله»، «برقراري ارتباط» و ... هوش هيجاني را در خدمت هوش شناختي به كارگرفت.
اگرچه هوش، مفهومي است كه تا حدودي امكان بهرهمندي از ظرفيتها و توانمنديهاي دروني افراد را مهيا ميسازد اما برخي ديگر معتقدند كه هوش عامل خوبي براي شناسايي و هدايت افراد نيست. اين افراد عموماً استعداد را عامل بهتري در مسير سنجش و هدايت انسانها ميداند. استعداد ناظر به يك توانمندي بيروني است و به عدد افراد روي زمين متفاوت است. شكل زير برخي از وجوه موثر در تربيت انسان نوآور را نشان ميدهد.
گامهاي كلان براي تربيت خود در مسير نوآوري
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۸ ساعت 6:1 توسط کمیسیون درسی شهرستان های استان تهران
|