قضاوت با شما
در جلسه شورای دبیران آقای ب در باره خلاقيت سخنرانی خوبی ميكند همه سرشان را به علامت موافقت تكان ميدهند در پايان سخنرانی همه كف ميزنند و آقای ب را تشويق ميكنند.مدير از آقای ب تشكر ميكند و در خاتمه جلسه تشويق نامهای از طرف رئيس منطقه، به همراه يك هديه به آقای الف ميدهد و از او بخاطر تلاش بيوقفهاش و درصد بالای قبولي، تشكر ميكند.همه كف ميزنند و آقای الف را تشويق ميكنند.
آقاي ب در حال فكر كردن است ، براي حل مشكل كلاس سوم، دنبال يك راه حل جديد ميگردد.او معتقد است در بدترين شرايط هم راه حلي وجود دارد.او هنوز هم عقيده دارد آينده را ميتوان تغيير داد.
و اما ادامه ماجرا:
اقای الف این روزها آخرین مثالهایی را که ممکن است در امتحان نهایی سوال باشد در کلاس حل می کند و در کلاسهای پیش دانشگاهی آخرین نکته های تست زنی را مرور می کند. تا یک وقت خدای نکرده زبانم لال سر امتحان نهایی یا کنکور یک سوال هم برای بچه هایش جدید نباشد...و شاگردانش بی آنکه از مثالهای قلمبه سلمبه و ارتباط آنها با راه حل های تستی اش چیزی بفهمند سرشان را تکان می دهند و لبخند می زنند...و تظاهر به دانایی مفرط می کنند!
آقای ب بی خیال امتحان و تست هنوز هم دنبال مسائل نو کتابها و سایتهای ریاضی را جستجو می کند تا مسئله ای پیدا کند که حلش را در هیچ کتاب کمک درسی میدان انقلاب نمی فروشند........ آقای ب خوشحال است که کلیشه های درسش در امتحانات نهایی سال گذشته کمی جابجا شد و دعا می کند حالا که طراحان سوال تکانی به خودشان داده اند دوباره امسال برنگردند سر جای اولشان!..تا اگر سابقه تحصیلی تاثیری در آینده و کنکور دارد هر کس بر اساس توانایی و لیاقتش در جای مناسب خودش قرار گیرد نه با حجم محفوظاتش....با این کارها و حرفها او بیشتر شبیه پیامبرهای دیوانه است تا یک معلم موفق...او عاشق ابراهیم است و هنوز هم بعد از این همه قرن با خواندن یا شنیدن این داستان لبخند می زند و برای انداختن تبر به دوش بت بزرگ به ابراهیم ایول می گوید...!
آقای ب همذات پنداری عجیبی با ویکتور نواک دارد..و سریالهای معلم را دنبال می کند...گاهی وقتها هم مثل آقای نواک فضولی می کند و دنبال رد شاگردش سر از بیمارستان لقمان در می آورد.
آقای ب... جان آدم را به لبش می رساند تا بگوید امتحان این دفعه را از کجا تا کجا می گیرد در عوض آقای الف معرکه است...ماه! همه سوالها و جوابها را تایپ شده و صحافی شده داده دست بچه ها... دانش آموزان اقای الف بدون استثنا به داشتن چنین معلمی افتخار می کنند...اما دانش آموزان آقای ب به جز آنهایی که در بچگی نمک را با وایتکس قاطی می کردند و از قوطی حشره کش به عنوان پایه میز عسلی استفاده می کردند و با کبریت و کلید... ترقه های پر سر و صدایی درست می کردند و حالا هم با یک مساله ریاضی یا فیزیک شب را به صبح می رسانند... بقیه هنوز هم پشیمانند که امسال در نهایت بد شانسی شاگرد آقای ب بوده اند...و دربدر دنبال جزوه های جدید و حتی تاریخ گذشته و با ارزش آقای الف هستند تا نمره خوبی بگیرند...!
آقای الف می داند دارد چکار می کند همه هم می دانند که او چه مرد نازنینی است و چه خدمتی به اسم و رسم آموزشگاه ها کرده است...آقای ب هم می داند دارد چکار می کند اما کسی نمی داند او دارد چکار می کند...و برای چه تلاش می کند شاید در آینده بفهمند!
آقای الف سومین آموزشگاهش را هم در شمالی ترین نقطه شهر تاسیس کرد و چندمین خانه اش را خرید و این روزها سوار بر اتومبیل آخرین مدلش در خیابانها تردد می کند. آموزش کالای بسیار گرانبهایی است که آقای الف خیلی خوب راه تجارتش را می داند...اما آقای ب همچنان سوار بر موتورهای جستجو در کوچه پس کوچه های دهکده جهانی و سایت یانکو دیزاین دنبال یک ایده مناسب برای طرح روی جلد کتاب جدیدش در باره خلاقیت است!
اصلا واقعیت این است که این آقای ب و این آموزش و پرورش برای هم ساخته نشده اند بهتر است آقای ب سوار ماشین زمان بشود و سری به آینده ای بزند که این همه ادعای ساختنش را دارد...!
پی نوشت:راستی نه آقای الف نه آقای ب و نه آنهایی که در برزخ الف و ب هستند هیچکدام از سوسک پلاستیکی و حتی زنده نمی ترسند...فقط آقای "ب" که البته دست خودشان نیست در ریاضیات از قضیه حمار خیلی بدشان می آید...مخصوصا از نوع اسفارش!