فرآیند یاددهی - یادگیری
اگر ما روش آموختن را به آنها ياد بدهيم آنان خود خواهند آموخت.
راهبرد يا شيوه هاي ياددهي و تدريس، فعاليت هايي هستند كه در كمترين واحد زمان توسط معلم در راه هدايت فراگيران به سوي اهداف آموزشي بكار گرفته مي شوند. كمترين زمان نسبت به مدت زمان بهره گيري از روش تدريس و الگوي تدريسي سنجيده مي شود. راهبردهايي كه براي تدريس انتخاب مي شوند ممكن است در يك جلسه چندين بار تغيير يابد با اين حال شيوه هاي معلم بايستي با توجه به عناصر قبلي يعني اهداف رفتاري و شرايط تعيين شوند. صفوي و همكاران (1364) تحت عنوان روشها و فنون كلي تدريس، اين گونه فعاليت ها را به شرح زير تقسيم بندي نموده اند:
1. روش سخنراني
2. بحث گروهي
3. روش آزمايشي
4. روش نمايشي
5. روش تلفيقي
با توجه به اينكه راهبردهاي تدريس در بحث روشها و فنون تدريس بيشتر مطرح مي گردند از بحث در اين زمينه خودداري مي شود.
استراتژيهاي يادگيري
استراتژيهاي يادگيري روشها و شيوه هايي هستند كه شاگردان در حين يادگيري به كار مي گيرند تا به اهداف آموزشي مورد نظر دست يابند (فردانش،1372)
تكنولوژيست و طراح آموزشي مي بايست روشهاي لازم يادگيري محتواي آموزش را براي شاگردان پيش بيني و آن را به عنوان بخشي از آموزش در جاي مخصوص خود در آموزش بگنجاند. ارائه مواد آموزشي به تنهايي كافي نيست. معلمان بايد چگونگي يادگرفتن را نيز براي شاگردان بياموزند.
در كلاسهاي آموزشي معمولاً از شاگردان مي خواهند مسائلي را حل كنند، شعري را حفظ نمايند، در حالي كه تقريباً هيچ وقت روش انجام اين امر به آنها ارائه نمي شود. شاگردان هر كدام طبق عادت و سنت خود از استراتژيهاي مربوط به خود استفاده مي كنند ولي ممكن است در همه دورس يك روش داشته باشند كه اين امر از كارايي آنها مي كاهد. براي روشن شدن نقش استراتژيهاي يادگيري و تأثير آنها بر فرايند يادگيري بيان مقدمه اي در مورد چگونگي پردازش اطلاعات در ذهن ضروري به نظر مي رسد.
فردانش به نقل از گانيه (1985) چهار جزء اصلي پردازش اطلاعات در ذهن را ارائه نموده است:
چهار جزء اصلي در فرايند پردازش اطلاعات به شرح زير است:
1.انتخاب؛ در اين مرحله فراگير از ميان اطلاعاتي كه بر دريافت كننده هاي حسي وي تأثير مي گذارد تعدادي را برگزيده و به حافظه كوتاه مدت يا فعال خود منتقل مي سازد.
2.دريافت يا كسب؛ فراگير اطلاعات موجود در حافظه فعال خود را به منظور نگهداري دائم به حافظه بلند مدت منتقل مي كند.
3.اتصال؛ ايجاد ارتباط بين اطلاعات موجود در حافظه فعال به وسيله فراگير را اتصال مي ناميم. اين ارتباطات شامل ارتباط منسجم و سازمان يافته بين اطلاعات موجود در حافظه كوتاه مدت است.
4.تركيب؛ در اين مرحله فراگير در حافظه بلند مدت خود به دنبال اطلاعاتي است كه با اطلاعات موجود در حافظه فعال ارتباط دارد. فراگير پس از يافتن و انتقال اطلاعات به حافظه فعال بين اطلاعات جديد و اطلاعات قبلي ارتباط برقرار مي كند.
با توجه به شكل پردازش اطلاعات در ذهن مي توان گفت كه تنها مواجهه با مواد آموزشي در كلاس نمي تواند تضمين كننده يادگيري باشد بلكه اطلاعات ارائه شده به شاگرد بايد با طي مراحل مذكور در ذهن فراگير جايگزين شود و تنها در اين صورت است كه مي توان ادعا كرد كه يادگيري انجام شده است. فعاليتهايي كه روي اطلاعات ارائه شده به شاگرد انجام مي شود( انتخاب، دريافت، اتصال و تركيب ) به صورت خود به خود و اتوماتيك انجام نمي شود بلكه اين فعاليتها را شاگرد كنترل مي كند.
در هر برنامه آموزشي علاوه بر تكيه معلم و تكنولوژيست بر اهداف آموزشي، اهدافي نيز در زمينه روند يادگيري وجود دارد كه همان روشها و استراتژيهايي است كه شاگرد براي دستيابي به اهداف آموزشي به كار مي بندد.
در مورد استراتژيهاي ياددهي و يادگيري بايد يادآوري كرد كه استراتژيها يا راهبردهاي ياددهي مربوط به معلمان است. در واقع مي توان گفت كه ما در نظام جديد با دو شيوه استراتژي آموزشي سر و كار داريم:
1. شيوه تشريحي 2. شيوه تحقيقي (كنعاني، علي اكبر تهراني ، 1371)
شيوه تشريحي، آموزش را انتقال معلومات مي داند (روش قديمي)، منابع آموزشي در اين روش كتابهاي درسي، مواد ديداري و شنيداري و تجربيات شخصي معلم مي باشند. فعاليت آموزشي در اين شيوه بيشتر بر سخنراني تكيه دارد. در اين روش يادگيري فراگيران بيشتر از طريق توانايي آنها در توصيف افراد، وقايع، تواريخ و ذكر فرمولها ارزشيابي مي شود.
در روش تحقيقي يا پرسشي، معلم نقش تسهيل كننده تجربه هاي يادگيري را دارد. او روشي را اتخاذ مي كند كه شاگردان براي طرح سؤالات درباره مسائل و حوادث برانگيخته شوند. در اين روش فراگيران شركت فعالانه خواهند داشت. شيوه تشريحي و تحقيقي هر دو براي ايجاد شرايطي كه مي توانند فراگيران را به هدفهاي يادگيري برسانند داراي اعتبار هستند و هنگام تصميم گيري درباره راهبرد آموزشي بايد به هر دو روش توجه كرد. اما استراتژيهاي يادگيري مربوط به دانش آموزان است ولي آموزش اين استراتژيها به دانش آموزان از وظايف معلمان و دست اندركاران آموزشي مي باشد.
در نظام آموزشي خلاق و پويا، دانش پژوه به مدرسه مي رود تا مهارتها و تواناييهاي بالقوه خود را به فعليت درآورد. يادگيرنده در فرايند يادگيري فعال و درگير است. چون يادگيري از علايق و خواسته ها و ادراكات او آغاز مي شود. معلم به عنوان راهنما و تسهيل كننده يا كاتاليزور عمل مي كند و بايد تلاش كد استقلال يادگيرنده و نقش او را در يادگيري افزايش دهد. در اين شيوه چون به دانش پژوه اعتماد به نفس و جرأت بيان و سؤال و اظهار نظر داده مي شود اضطراب او كاهش مي يابد و او اجازه انتقاد مي يابد در نتيجه قوه خلاقه و نوآوري او رشد مي كند و كلاس برايش خسته كننده نمي شود و بازدهي كلاس نيز بالا مي رود.
به اين دليل نظامهاي آموزشي در عرصه جديد ناچارند وضعيت خود را از حالت سنتي و ناكارآمد به نظام خلاق و پويا تبديل نمايند. يكي از مهمترين دلايل انتخاب روش فعال، افزايش حجم اطلاعات و دانش بشري است. سرعت تغيير علم و افزايش اطلاعات، سرعتي سرسام آور است. يكي از مهمترين راهبردها كه مي بايست به جاي انتقال انبوه اطلاعات به مغز و حافظه افراد مورد توجه قرار گيرد، آموزش روش يادگيري به يادگيرنده است يعني به فراگيران آموزش داده مي شود كه چگونه ياد بگيرند، چگونه با مسائل برخورد كنند، چگونه توانايي حل مسأله و گشودن گره ها و معضلات را در خود پرورش دهند يعني شخصيت هر فردي آن چنان رشد كند كه بتواند خود را هدايت كند، تصميم بگيرد و داوري درست انجام دهد.
http://farayandasadabad.blogfa.com